خلاصه 360 درجه

کتاب صوتی شجاعت

نويسنده : دبی فورد
گوينده : فریبا کرمی

گوشنو منبعي جامع از خلاصه کاربردي پرفروش ترين کتاب ها
با خريد کتاب صوتی شجاعت؛ ميتوانيد کتاب الکترونيک آن را نيز به رايگان دريافت کنيد .

15,000 تومان

5,000 تومان
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

با کد تخفیف HiGosheno در خرید اول  30 % تخفیف بگیرید

شنیدن نسخه نمونه این کتاب صوتی

خلاصه کتاب صوتی شجاعت

غلبه‌‌بر ترس‌ها و برانگیختن اعتماد به نفس

 

سلام به همراهان گوشنو

من قبل انتشار این کتاب، نسخه اولیه آن را در اختیار یک دوست و همکارم که می‌دانستم نظر او بسیار تاثرگذار است قرار دادم. او می‌گوید:

«هر تغییری نیازمند تحولات درونی است. بدون اینکه درون خود را تغییر دهید نمی‌توانید تحولی در مسیر زندگی خود ایجاد کنید. هر تغییری به شجاعت نیاز دارد و این چیزی است که دِبی فورد از آن به ما می‌گوید.

مطلب مهمی که او در این کتاب به آن اشاره می‌کند رهایی از گذشته و پذیرفتن چیزهایی است که اتفاق افتاده است. وقتی بتوانیم گذشته را با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش بپذیریم، می‌توانیم حال و آینده خود را تغییر دهیم.

به همین دلیل این کتاب را با جان و دل بخوانید تا با رسیدن به شجاعت، جایگاه زندگی خود را متحول کنید.

 

 مقصر

من یک دختر بچه ترسو و لاغر مُردنی بودم. در خانه‌مان از هر چیزی می‌ترسیدم و پناه بردن به گوشه و کنار خانه به من آرامش می‌داد. ترس من از خانه شروع شد.

همیشه نگران این بودم که چیزی یا کسی مرا بترساند و مورد آزاد قرار دهد. خواهر و برادرم به مرور زمان از اینکه من اینقدر ترسو هستم خسته شده بودند.

در این میان پدرم سعی می‌کرد با الفاظ منفی مثل «گربه کوچولوی ترسو» من را آرام کند، در واقع او اینگونه دوست داشتنش را به من ابراز می‌کرد اما نمی‌فهمید که به کار بردن کلمات منفی برای من آزار دهنده است

اما شرایط باید تغییر می‌کرد. هنگامی که بزرگتر شدم فهمیدم که ترسو بودنم به نفع هیچ‌کس از جمله خودم نیست. دوست داشتم مثل خواهر بزرگم باشم. او شجاعتی داشت که انگار هیچ‌کس و هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند آزارش دهد.

من هم از همان دوران کودکی شروع به جستجو کردم تا مثل خواهرم قوی باشم

کلاس هفتم دبستان بودم که قرار بود یک جشن بزرگ برگزار شود. من ترسیدم ولی تصمیم گرفتم در آن جشن شرکت کنم تا بتوانم مثل خواهرم شجاع باشم و از  یکی از خاله‌هایم خواهش کردم برایم لباسی زیبا بدوزد تا در جشن بپوشم

 

در ابتدا که وارد شدم به گوشه‌ای رفتم تا همه چیز را بررسی کنم. چون ارتودنسی داشتم، سعی کردم دهانم را بسته نگه دارم که این مورد باعث نشود از من دوری کنند.

آهنگ زیبایی در حال پخش بود و به نظر می‌رسید گروه موسیقی کارشان را به خوبی انجام می‌دهند. کمی گذشت و یک گروه از بچه‌ها به سمتم آمدند. من ذوق زده بودم که توانستم توجه عده‌ای را به خود جلب کنم.

آن‌ها بعد از یک خوش و بشی کوتاه ناگهان منِ لاغر مردنی را به زور روی سکو بردند. باورم نمی‌شد که اسباب خنده همگان شده بودم و از اینکه اینقدر لاغر هستم به من می‌خندیدند

هیچ وقت باورم نمی‌شد که در آن روز ذره‌ای تلاش نکردم که از روی سکو پایین بیایم، فقط گریه می‌کردم و اجازه می‌دادم همه به من بخندند. آن ماجرا و جشن احمقانه تمام شد.

آن موقع بود که فهمیدم هیچ‌کس مرا نجات نخواهد داد و فقط خودم هستم که می‌توانم نجات‌بخش زندگی‌ام باشم

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب صوتی شجاعت”

ورود به حساب کاربری

×