خلاصه 360 درجه

کتاب صوتی داستان دو شهر

نويسنده : چارلز دیکنز
گوينده : مریم منفرد

گوشنو منبعي جامع از خلاصه کاربردي پرفروش ترين کتاب ها
با خريد کتاب صوتی داستان دو شهر ؛ ميتوانيد کتاب الکترونيک آن را نيز به رايگان دريافت کنيد .

15,000 تومان

5,000 تومان
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

با کد تخفیف HiGosheno در خرید اول  30 % تخفیف بگیرید

شنیدن نسخه نمونه این کتاب صوتی

خلاصه کتاب صوتی داستان دو شهر

بهترین اثر چارلز دیکنز از نظر منتقدان ادبی

سلام به همراهان گوشنو

روزگار

دوران بهترین‌ها، بدترین‌ها، خرد، حماقت، ایمان و تردید بود. جایی که فصل نور و تاریکی درهم تنیده می‌شد و از آن بهارِ امید و زمستانِ ناامیدی ظاهر می‌شد.

آمریکا درگیر کودتایی بود که شرایط سختی را برای مردم ایجاد کرده بود. در فرانسه روزهای خوبی سپری نمی‌شد و اقتصاد فاصله‌ای تا سقوط آزاد نداشت.

پروتستان‌ها به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودند. در انگلستان هم اوضاع بهتر نبود و کاتولیک‌ها اوضاع خوبی نداشتند. درختانی که در فرانسه روییده بودند به زودی به چوبه دار و گیوتین تبدیل می‌شدند.

در انگلستان جرم و جنایت رشد چشمگیری داشت و همه مجرمین، بدون در نظر گرفتن شدت جرمی که مرتکب شده بودند، به سختی مجازات می‌شدند.

در فرانسه جوانی برای گروهی از راهبان که از راهی دور عبور می‌کردند زانو نزد و مجازات او قطع دستان، سوراخ شدن زبان و سوختن در آتش بود.

همه چیز مثل همیشه بود، اما حتی اگر چیزی همیشه به یک شکل باشد، نمی‌توان با قطعیت گفت که در آینده هم همان شکل را حفظ می‌کند.

یکی از شب‌های جمعه ماه نوامبر، در جاده دُوِربود. جاده دُوِر یکی از اصلی‌ترین مسیرها برای سفر به فرانسه بود. مردی در پشت یک درشکه به سمت دُوِر در حرکت بود.

در واقع همه مسافران درشکه پشت سر درشکه در زمین‌هایی آکنده از گِل در حرکت بودند و در آن زمان راهی جز مسافرت به این شیوه نبود.

علاوه بر گل، هوا بسیار سرد و مه‌آلود بود و همه این‌ها با هم شرایطی به شدت منزجرکننده پدید آورده بودند. علت اینکه همه آن‌ها در تلاش برای رسیدن به دُوِر بودند، نامعلوم بود.

سرانجام درشکه‌چی اسب‌ها را به بالای تپه‌ای هدایت کرد. ساعت ۱۰ صبح بود که درشکه‌چی، که نامش جو بود، صدای دویدن اسب‌هایی را در دوردست شنید.

همه ساکت ماندند تا سوارکاری که به سمت آن‌ها آمده بود شروع به صحبت کند. سوارکار به دنبال آقای یارویس لوری بود. مرد کوتاه قامتی پاسخ داد و در پاسخ خود سوارکار را جری خطاب کرد.

با توجه به اینکه نام سوارکار واقعا جری بود، احتمالا مرد کوتاه قامت آقای لوری بوده است. جری نامه‌ای را به آقای لوری داد و مسافرینی که تا این لحظه نگاه مشکوکی به جری داشتند، به آقای لوری هم مشکوک شدند.

آقای لوری به جو اطمینان داد که مشکلی وجود ندارد و در معرفی خود گفت که از بانک تلسون آمده است. با شنیدن نام بانک تلسون، مسافران توانستند دوباره به آقای لوری اعتماد کنند.

او پس از خواندن نامه، به جری گفت که به لندن برود و پیغام “به زندگی بازگشته است” را به آنجا برساند.

درشکه‌چی دوباره شروع به حرکت کرد و این بار مسافران به داخل درشکه رفتند. با حرکت درشکه، جو به تام گفت که پیام جری به آقای لوری مرموز بود. تام هم با جو هم‌عقیده بود و آن‌ها در ادامه مسیر در مورد این موضوع صحبت کردند.

هر نفر رازی بزرگ برای دیگران است. وقتی به شهری وارد شوی، همه خانه‌ها رازهایی دارند که برای تو نهان هستند. هیچ عاشقی نمی‌تواند ادعا کند که معشوقه‌اش را به طور کامل می‌شناسد.

مرگ بی‌رحم است. او همه را از تو می‌گیرد و با روشی سخت به تو یاد می‌دهد که چقدر از افراد اطرافت آگاهی اندکی داری.

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب صوتی داستان دو شهر”

ورود به حساب کاربری

×